
با صد امید، همچو گدایان سامره پرمیکشیم سوی شما، اَیُهالنَقی بخشندهتر زِ حاتم طایی تویی تویی مسکینتر از هرچه گدا ایهالنقی گردد جوانیم همه ترویج مکتبت جانم فدای تو یا ایهالنقی با نالههای حضرت صاحب زمان گریست باید برای غربت تو بی امان گریست شرمنده از قُدوم تو چشمان جاده بود دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود زهر ستم، چه با جگر پاره پاره کرد دیگر نفس، نفس به شماره فتاده بود شُکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت هر چند دل، شکسته از آن بزم باده بود آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان از آن سه ساله، که پدر از دست داده بود شبی که زَجر و با من روبرو شد دل شب در پِیَم در جستجو شد فقط گویم همین را با اشاره میان پنجهی او پُر زِ مو شد دنبالم دوید تا به من رسید معجرم کشید