
با اینکه خمیده،خسته عمه هستیم همه زِ هسته عمه طاغوت شکست با کلامش با آهِ دلِ شکسته عمه با دست میان بندِ زنجیر از گردنِ دین گسسته عمه اینطور که او مراقبِ ماست با گردن و دستِ بسته عمه حتماً پدرم تمامِ ما را آن روز سپرده دسته عمه در حیرت از اقتدارِ اویم از غیرِ حسین رسته عمه هرگاه حرم بهخواب رفته چون شیرِ نری نشسته عمه شمشیرِ علیست در کلامش ای جانم نازِ شصته عمه جانم به فدات ای دلاور شمشیر علی، نه خسته عمه ***