نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این دیده ها كه تشنه ی خواب و خیال توست در آرزوی دیدن روز وصال توست با ذوالفقار حیدری خود ظهور كن دنیا در انتظار شكوه و جلال توست با اینكه معصیت پَر و بال مرا شکست اما توان پَر زدن من به بال توست لطفی به حق من كن و در زیر پای خود خون مرا بریز كه خونم حلال توست می خواستم كه هستی خود را فدا كنم هرچند كه تمامی هستیم مال توست این اشك های جاری در محفل عزا سر منشأش ز چشمه ی اشك زلال توست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد