نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

كویر تشنه شدم بی تو ای سحاب، بیا تمام زندگیم بی تو شد سراب، بیا هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی به جان فاطمه این جمعه بی نقاب بیا مباد آنكه بیایی و مرده باشم من شتاب كن كه اجل می كند شتاب بیا گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری كرامتی كن و یك شب مرا به خواب بیا به كوچه كوچه شهرم ز خون دل همه شب برای آمدنت ریختم گلاب بیا به سینه ای كه شكست از سُم ستور، قسم ... هر كه از عاشقی خبر دارد در دلش میل ترك سر دارد آنكه از نسل حیدر و زهراست شوق پرواز بیشتر دارد كربلا جای پر كشیدن هاست قاسم از راز آن خبر دارد رنگ و بوی حسین دارد او همنشینی گل اثر دارد سیزده ساله است و با این حال جگری مثل شیر نر دارد ذكر احلی من العسل به لبش پیش او مرگ هم شكر دارد بی زره آمده، عدو می گفت: چقدر این پسر جگر دارد یاد صفین زنده شد امروز بس كه او جلوۀ پدر دارد آمده مثل شیر می غُرَّد نسل حیدر عجب ثمر دارد زاده یوسف است و یوسف روی جلوه هایی چنان قمر دارد نور چشم حسن نظر نخوری چشم این گرگ ها خطر دارد تو برای حسین یك حسنی با تو انگار بال و پر دارد هم برایت عموست هم پدر است نشده چشم از تو بردارد مجتبای حسین صبری كن كه عمو چشم های تر دارد یا قد كشیده ای تو به زیر سم ستور یا من خمیده جسم تو تا خیمه می برم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد