نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز شبِ قاسم و باز شمیمِ حسن صاحب این سفره است دستِ کریمِ حسن سبطِ نخستِ نبی، نورِ دلِ فاطمه مشرق و مغرب همه، غرقِ نعیمِ حسن از صفِ صفین بپرس، و زِ جمل و نهروان تا نگری دشمنان، کشته زِ بیمِ حسن همدم او بیوفا، هجمه و تیرِ جفا نیست یکی و دو تا، هتکِ حریمِ حسن حرمت او را شکست، راه به تابوت بست تیر به تابوت زد، خصمِ لئیمِ حسن ما که تباهیم و بس، نامه سیاهیم و بس کاش شفاعت کند لطفِ قدیمِ حسن آه از آن ساعتی، که آمد و از حسین بی زره اذنِ قتال، خواست یتیمِ حسن زینب اگر دیدهای، تو جگرش را به طشت درنگر اینک به دشت، فرق دو نیمِ حسن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد