نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برای بار غمت شانه ای خم آوردم بگیر دست مرا جان تو كم آوردم اگر غروب دهم پیشتان نشد باشم دلم خوش است كه با اشك، مرهم آوردم مرا به جمع گدایان خویش مهمان كن بگو به مادر خود جنس درهم آوردم مرا، مرا، كه برای وساطتم امشب لباس مشكیِ داغ مُحرّم آوردم دوباره موسم حج آمد و ندیدمتان ولی به نیتتان آب زمزم آوردم شبیه سینه ی سرخت نمی شود اما به سینه زخم كبودی فراهم آوردم شب یتیم نوازیِ توست منتظرم ببین شكسته سری پای پرچم آوردم شب شنیدنِ خون روضه های قاسم شد بگیر دست مرا جان تو كم آوردم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد