نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شعر اول تا كه خون در رگ است و جان به تنم به عزیزت قسم كه سینه زنم آن كه از گاهواره تا مُردن دیده اش از غمت تر است منم شیر مادر نخورده، بابایم تربتت را نهاد در دهنم عاقبت بین روضه می میرم جامه ی نوكری شود كفنم یاكریم كریم می باشم من حسینی ز دولت حسنم در جوانی ز ماتمت پیرم گر بگویی بمیر می میرم من كه این گونه در هیاهویم تا نفس هست از تو می گویم جان زهرا همیشه وقت نماز مُهری از تربت تو می جویم كنج هیأت، دل كدر شده را زود با اشك و آه می شویم عطر سیب حضور سرخت را دائماً بین روضه می بویم روضه خوان قتلگاه رفته و من زائر ناله های بانویم مادرت بود بی قرارم كرد درِ این خانه ماندگارم كرد ای خدا در تلاوتت جاری سِرّ نی دلبری و دلداری از همان جا به ما شراب بده تو به این دلبری سزاواری سطحی از خیزران به لب هایت می نشیند چو می شود قاری مادر داغ دیده ات در عرش می زند ناله می كند زاری زینبت محو صوت قرآنت ای بنازم چه خواهری داری ای به نی جن و انس حیرانت پدر و مادرم به قربانت مادرت بار عام فرموده بر فقیران سلام فرموده اشك ما را به یمن روضه ی تان تا ابد ناتمام فرموده سینه زن ها و گریه كن ها را یك به یك احترام فرموده روضه خوان را به هر كجا برده یاد غم های شام فرموده آخر كار گوشه ی هیأت گریه كرده مدام فرموده قد مادر ز غصه تاست حسین تا سرت روی نیزه هاست حسین از دلی زار و سینه ای بی تاب السلام علیك یا ارباب در طلوع همیشه ات بر نی مه ز دل های بی قرار بتاب تا نرفتم ز دست آقا جان این غلامِ سیاه را دریاب یك اشاره برای گریه بس است به علی اصغرت ندادند آب شب هفتم برای این روضه ناله ها كردم كه وای رباب بوی شش گوشه می دهد این آه قبرُهُ فی قلوب من والاه ای همه شادی و عزایم تو هم مناجات و هم دعایم تو نیمه شب در قنوت نافله ها روح العفو و ربنایم تو وقت خواب و زمان بیداری نَه، كه شب ها و روزهایم تو نوكرِ از تبار خونت من تویی ارباب باوفایم تو دَم مُردن در اوج تنهایی آن كه مانَد فقط برایم تو روز و شب از غم تو بیمارم به همه گفته ام تو را دارم در فقیری سر آمدم آقا به گدایی زبان زدم آقا تو كه از حال من خبر داری هر چه تو خوب من بدم آقا من فقیرم فقیر مادرزاد تو كریمی كه آمدم آقا شب قبرم ز مقدمت روز است بَه از این حُسن پا قدم آقا گاه در اوج روضه می بینم دَم حسین است و بازدم آقا گر روم مبتلای غیر شوم با شما عاقبت به خیر شوم خوب دانم كه كمتر از آنم كه بگویم ز نسل سلمانم لكن از ابتدا به لطف خدا نوكرت بودم و می مانم خیلی از وقت ها برای دلم قدر یك آه روضه می خوانم سر جدا نیزه بوریا صحرا سُم اسب استخوان نمی دانم كاش می شد كه بعد مُردن هم بشنوم از زبان خویشانم بس كه نالید و بس كه هق هق كرد عاقبت بین روضه ها دِق كرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد