اگر از پاکی اشک تو به شبنم برسم آقاجان من به یک جام به صد آینهی جم برسم (گُل بشر از اثرِ گریه به تو شد آدم)۲ اشک خواهم که به موروسی آدم برسم اگرم عمره ندادی خدا تو به من عمر بده تا سوم مُحرِم و بر حج محَرم برسم گفت آن خورشیدِ روز بی غروب آن شهیدم من که قبری فی قلوب سینه زن بشنید و روی این چکاد دم گرفت و نوحه کرد و شور داد قبر را کرد و سینه مرقدش دستها گلدستههای گنبدش (دستهای سینه زنها پرچم است هرچه پرچم پیش این پرچم خم است)۲ تا که کوفی سنگ بر آیینه زد نوحه زینب خواند و زهرا سینه زد این جسم سبز بوی گل سرخ میدهد دست که داده، دست گلِ فاطمه به باد؟ شد کوچههای شهر پراز عطر و بوی گل (گویی فتاده باغ گلی روی دوش باد)۲ گَه نام باب برد و بابا، بابا کرد گه نام باب برد و گهی آب، آب کرد ای ذوالجناح رو به حرم گو دخترم تا آخرین نفس پدرت گفت دخترم یابن الشبیب جد غریبم کفن نداشت یوسف به خاک بود و به تن پیراهن نداشت