
ریان ابن شبیب جد ما رو غریب گیر آوردن غریب گیر آوردنت ۲ رو خاک و خون کشیدنت در کوفه به جز سنگ دگر بار نیاید ۲ کاری ز درختش به جز از دار نیاید بیهوده نگاهت به سوی کوفه نباشد از داخل این شهر طرفدار نیاید ای خدا شب شده و من چه کنم؟ یک تن و این همه دشمن چه کنم؟ اهل کوفه همه پیمان شکنند خود نمک خوار و نمکدان شکنند امشب ای طوعه بیا مردی کن با دل فاطمه همدردی کن میا کوفه که زینب خار گردد اسیر کوچه و بازار گردد میا کوفه که اکبر نوجوان است علی اصغرت شیرین زبان است این عاقبت من که عزیز آمده بودم ای کاش در این شهر کسی خار نیاید شد روم سیاه ای مو سپید این قبیله ابن عقیل شرمنده میشه از عقیله پشت سرت چه حرفایی زدن دلدادههات با نیزه اومدن دلواپسم برای اون بدن آه این مردم مسلموناشون اینن پاش باشه رو سینتم میشینن سفر نیا تا سفرو زهرت نکردن نیزه نشین وارد این شهرت نکردن دور و برت یه چند تا دخترن ناز که کنن با سیلی میخرن خواهرتو اسیری میبرن کوفیا با تو خیلی بد میشن با اسب از روی تنت رد میشن