نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا طفلی میگه آب گریم میگیره من از اسم رباب گریم میگیره تا میبینم که بانویی به بچش میگه مادر بخواب گریم میگیره اگه مردی جلو روی عیالش بمونه بیجواب گریم میگیره همین که مادرم دنبال چیزی میگرده با شتاب گریم میگیره اگه دیدم زنی رد میشه ظهری به زیر آفتاب گریم میگیره گلوی طفل ششماهه چقدره؟ میپرسم از جواب گریم میگیره بالام لای لای علی لای لای... مگه من مادر چندتا پسرم که کشتنت قربون دندونای شیریت برم که کشتنت عزیزم هنوزم بعضی شبا خواب میبینم شیر میخوری هنوزم نمیشینه تو باورم که کشتنت هی با خودم میگفتم عصای دستم اصغره پیر شدم منو سر مزار جدش میبره کاش میشد یهبار دیگه موی تو رو شونه کنم میمیرم اگه یه شب گونههاتو بو نکنم احساس مادری به همین شیر دادن است اما رباب ندارد چه فایده مثل یه قرآن جیبی بودی تو دست بابات رفتی من فقط میگفتم که خدا پشت و پنات یه دلم میگفت اینا به پستی عادت دارن یه دلم میگفت یه ذره که مُرُوَّت دارن مگه این بچه که رو دست باباش تاب میخوره بیشتر از یه قاشق چایخوری آب میخوره؟ لبای کوچیکتو بههم نزن، کشتی منو آخرین سرباز این خانواده، تو هم برو الهی هیشکی تو آغوش باباش شهید نشه الهی هیچ مادری تو دنیا ناامید نشه شما که به برق سکههای کوفه دلخوشین خودتون بچه ندارین مگه بچه میکشین؟ هی میگن گریه نکن، داره میسوزه جیگرم هیشکی حالمو نمیفهمه، بابا یه مادرم هرکی خواست بخونه از من توی روضه یا کتاب اولش آه بکشه، بعد بگه بیچاره رُباب حرمله، غذای من یه عمره خونِ جگره من نمیگذرم ازت، خدا هم از تو نگذره میان خطبهی خود زیر لب دعا میکرد که تیر با گلویش گرم گفت و گو نشود همینکه تیر رها شد حسین با خود گفت گمان که کنم که این گلو دگر گلو نشود الهی حرمله آتش بگیری کبوتربچمو از من گرفتی طفل خود را طرف لشکر نامرد گرفت زخم پیشانی او را عرقی سرد گرفت رو زد و آب ندادند دل مرد گرفت حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت ای طفل رباب لالایی تشنهی بیآب لالایی مادر برا تو بیتابه رو نیزه بخواب لالایی جان گدازه هنوز رو نی چشمت بازه یه بچه کوفی با سنگش سرت رو پایین میندازه مواظبت هستم نترس مادر میفتی تو دستم نترس مادر من میگم وای بالام تو میگی وای آنام
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد