نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گلفروشم گلفروش، غنچهام پر پر شده حاجیِ شش ماههام در منا پر پر شده حرمله، این قصد جنگیدن نداشت غنچهی خشکیدهام چیدن نداشت لایی لایی اصغرم... مرغِ عشقِ کوچکم با کسی دشمن نبود حنجرش را طاقت تیر اهریمن نبود او فقط از تشنگی بیتاب بود چارهاش یک جام کوچک آب بود لایی لایی اصغرم... با نگاه آخرش هوشِ من از سر ربود تا گلویش پاره شد خنده بر رویم نمود تا قیامت از رخش شرمندهام تا ابد شرمندهی این خندهام لایی لایی اصغرم... ز داغِ تو آتش به خلقت کشیدم در این دشت بسیار محنت کشیدم منی که جهان میکشد منتم را از این مردم پَست منت کشیدم زدند و بریدند و با خود نگفتند برای تو شش ماه زحمت کشیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد