نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کاش میشد که نسیمی خبرت را می برد ... خبر سوختن بال و پرت را می برد ... کاش میشد که زبان دور دهان چرخاندن ... اثری داشت که سوز جگرت را می برد ... علی لای لای ... کاش جای عطشی که رمقت را برده ... خواب می آمد و چشمان ترت را می برد ... علی جان ... لب زدن ها پدرت را نگرانت کرده ... عطش تو نفس مختصرت را می برد ... فاصله کم شده و حرمله با قدرت زد ... دست بابات نبود ، تیر سرت را می برد ... ای تیر خطا کن ، هدفت قلب رباب است ... یا حنجره ی سوخته ی تشنه ی آب است ... کوتاه بیا ، تیر سه شعبه کمی آرام ... هو هو نکن ، این شاپرک تب زده خواب است ... او آب طلب کرده فقط ، چیز زیادی است ؟... گیرم که ندادن ولی این چه جواب است ... رنگش که پریده ، دو لبش مثل دو چوب است ... نه تیر ، تو نه ، چاره ی کارش فقط آب است ... این طفل گناهی که نکرده ، کمی انصاف ... این جاست ببینید که حالش چه خراب است ... این مرثیه را ختم کنید آی جماعت ، یک جرعه نه ، یک قطره دهیدش که ثواب است ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد