تصویر سیدرضا نریمانی - گفتم که کج کنم سرِ این میخ را نشد

گفتم که کج کنم سرِ این میخ را نشد

[ سیدرضا نریمانی ]
گفتم که کَج کنم سَرِ این میخ را نشد
****
کوچه‌ آبستن یک حادثه بود
مادرم گفت حسن‌جانم زود

گام بردار مبادا امروز
بشوی شاهد این آتش و دود 

گله‌ی گرگ رسید امّا بعد
یک نفر تیغ کشید امّا بعد

مادرم زیر لبش زمزمه کرد
گوش‌هایم نشنید امّا بعد

قامتم آبروی من را برد
مادرم سیلیِ اول را خورد

جوری افتاد زمین آن لحظه 
گفتم ای وای دگر مادر مُرد

هر که آمد لگد و مشتی زد 
در ودیوار که افروخته شد

نه فقط بال و پرش سوخته شد
که به ضربِ لگدِ یک نامَرد
یاس با میخ به دَر دوخته شد

صدای در، دَری که تو شعله سوخت
دَری که یه میخ و توی سینه کوفت

صدای جیغ، توی خاکستر و دود
خدا میدونه که چی تو دست فضّه بود

بابا با اشک داره فریاد می‌زنه
این زنی که می‌زنید زنِ منه
****
مگه یادم میره یه کوچه و یه ضربه سیلی
مگه یادم میره یه مادر و یه صورت نیلی

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سیدرضا نریمانی فاطمیه(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه فاطمیه(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های فاطمیه(فاطمیه)

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد