وقتی مرا در روضه دعوت می‌کند

وقتی مرا در روضه دعوت می‌کند

[ سیدرضا نریمانی ]
وقتی مرا در روضه، دعوت می‌کند زهرا
یعنی کریمانه کرامت می‌کند زهرا

بیش از پدر مادر محبت می‌کند زهرا
از نانِ شب، خرج رعیت می‌کند زهرا

تفسیر نابِ آیه‌های هَلْ‌اَتیٰ یعنی 
لطفِ بدونِ منّت و بی‌انتها یعنی 

پیراهنش در دستِ خالیِ گدا یعنی 
شامِ زَفافش هم عنایت می‌کند زهرا

غم می‌زداید از دلِ سائل به یک لبخند 
با دست و دلبازی گدا را می‌کند خرسند

یک روز نانِ سفره و، یک روز گردنبند
همواره لطفِ بی‌نهایت می‌کند زهرا

هر کس مقیمِ خانه‌اش شد اهلِ ایمان شد
مَقداد شد، میثم شدو، عمار و سلمان شد

از برکتش حتی یهودی هم مسلمان شد
چادر نمازش هم هدایت می‌کند زهرا

زهراتَر از زهرا ندارد عالم ایجاد
آیات قرآن از مقاماتاش خبر می‌داد

جانم به این عفت که نزد کور مادرزاد
حُجب و حجابش را رعایت می‌کند زهرا

توحید دارد می‌چکد از سقفِ ایوانش
اِعجاز بیرون می‌زند از مطبخِ نانش

زهرا که جایِ خود، بگویم از کنیزانش
فِضّه‌ش پیمبرگونه صحبت می‌کند زهرا

چیزی نمی‌خواهد در این دنیا برای خود
فیضی دهد همسایه را با ربّنای خود

پهلویش آزرده‌ست امّا با خدای خود
هرشب سَرِ سجّاده‌ خلوت می‌کند زهرا 

یک عمر در کنجِ دلش یادِ علی دارد
تصمیم بر یاری و اِمداد علی دارد

لحظه به لحظه بر لبش نامِ علی دارد
با ذکرِ مولایش عبادت می‌کند زهرا

یا قهرو آتش یا دگر تسلیم یعنی چه؟
در پایِ تابوتِ زمان تعظیم یعنی چه؟

در ریسمانِ ذِلت و تحریم یعنی چه؟
تفسیر این صبر و استقامت می‌کند زهرا

از هُرْمِ آتش صورتِ پروانه می‌سوزد
در پیشِ چشمِ کودکان کاشانه می‌سوزد

چون شمع، ذره ذره مردِ خانه می‌سوزد
اما صبوری در مصیبت می‌کند زهرا

وقتی که دل را می‌دهد در دستِ دلبر هم
در پای عهدش می‌گذارد تا اَبد سَر هم

یا با صاحبِ مولای خود یکباره دیگر هم
بینِ در و دیوار بیعت می‌کند زهرا

پا را که داخل می‌گذارد از درِ مسجد
از ترس، می‌لرزد به خود سَر تا سَرِ مسجد

محو کلام آتشینَش منبر مسجد
با خطبه‌ای غَرّا قیامت می‌کند زهرا

بویِ شهادت می‌رسد از لحنِ سوگندش
لبیکَ‌یاحیدر نوشته رویِ سربندش

جانِ علی را می‌خرد با جانِ فرزندش
از هستی‌اش خرجِ ولایت می‌کند زهرا

با صورت نیلی و با چشمانِ کم‌سویش 
با سینه‌ی آزرده و با زخمِ بازویش

با لاله‌های بسترش با دردِ پهلویش
از غربتِ مولا روایت می‌کند زهرا

هر شب سراغ از مهبط مِسمار می‌گیرد
از پا می‌افتد پهلویش هربار می‌گیرد

وقتی کمک از شانه‌ی دیوار می‌گیرد
یعنی که به سختی حرکت می‌کند زهرا

از تندی شلاق، بی‌احساس، بی‌دین نه!
از بی‌حیایی، غلافِ تیغ بدبین نه!

از چشمِ شور و پایِ شوم و دستِ سنگین نه!
از دردِ تنهایی شکایت می‌کند زهرا

اشکِ مرا پایِ شبِ مهتاب بگذارید 
تابوتِ را در گوشه‌ی سرداب بگذارید

نزدِ حسینم نیمه‌شب‌ها آب بگذارید
این روزها دارد وصیّت می‌کند زهرا

همچون پرستویی که بالش گشته آزرده
مانند سَروِ سیلی‌خورده از بادِ خزان خورده

مثل گلی پَرپَر شبیه یاسِ پژمرده
در عرش، بابا را زیارت می‌کند زهرا

پربازدید ترین شعر روضه سیدرضا نریمانی محرم و صفر فاطمیه

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین محرم و صفر فاطمیه

نظرات