
آخه دلت میاد تنهام بزاری؟ آخه دلت میاد ببینی خونه رو تو بیقراری؟ آخه دلت میاد بگی، دیگه نمیتونی دَووم بیاری؟ آخه دلت میاد دلم بگیره آخه دلت میاد جلوی بچهها گریم بگیره آخه دلت میاد گلم و دستِ باد ازم بگیره بخدا چشممون زده مُغیره بخدا زندگیم داره میپاشه وقته که قُنفذ این روزا میخنده تموم طعنهها تو خندههاشه آخه نفس بکش جوونه حیدر آخه نفس بکش دیگه قسم ندم به جونِ حیدر آخه نفس بکش، که داره میبره اَمونه حیدر آخه نفس بکش، نگو نمیتونی زنده بمونی آخه نفس بکش، بخدا فاطمه خیلی جَوونی آخه نفس بکش، اگه برا من دلنگرونی چرا میگی حسن نره تو کوچه اگه بره یه خوابِ بد میبینه چرا جلو حُسینت آب نخوردی چرا نره دَمه تنور بشینه **** صلی الله عَلیکَ یاعطشان (مقتل میگه اُفتادی آقاجان)۲ مقتل میگه از مادر آب خواستی پیرهنِت رو آقا بردن راستی مقتل میگه پنجه تو موت کردن بی پیراهن هی زیر و روت کردن تها نزار اُمُالمَصائب رو خیمه نفرست اسبِ بیصاحب رو خواهرت به نفس نفس افتاد خیمه دستِ شمر و شَبَث افتاد (حسین جانم حسین جانم، حسینجانم حسین جانم)۳