
کربلا را یکسر غم گرفته زینب کبری را ماتم گرفته از ترس هجران و جدایی، گوید او با هر نوایی ای حسینجانم کجایی؟ ای برادر نزد من باش جان مادر *** زنگ محملها گردیده خاموش کربلا گشته یکباره گلپوش یک باغ گل یاس سپیده، رنج ره بر دل کشیده تا بدین صحرا رسیده دلپریشان ذکر لبها یا حسینجان