
از یکی پرسیدُ پس آن جان پاک اندرآن خونخواره دشت هولناک گفتُ ای خور در حریمت جاریه نام این صحراست دشت ماریه گفتُ دارد نام دیگر برملا؟ گفتُ میگویندُ دشت نینوا گفتُ دارد نام دیگر گویُ فاش گفتُ میخوانند زمین کربلاش اکبرم اینجا به خون غلطان شود اصغرم آماجُ بر پیکان شود عشرتی قاسم برد اینجا به کار که بماند تا قیامت یادگار