
ما همه، گریه كن و، سینه زنِ، پادشهِ، عطشانیم با الله، با احمد، با حیدر، با زهرا، اشعارِ محتشم، می خوانیم بسم الله بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسله ی انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید زآن ضربتی كه بر سر شیر خدا زدند آن در كه جبرئیل امین بود خادمش اهل جفا به پهلوی خیرالنسا زدند پس آتشی ز اختر الماس ریزه ها افروختند و بر جگر مجتبی زدند وانگه سرادقی كه ملك محرمش نبود كندند درمدینه و در كربلا زدند پس ضربتی كزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند اهل حرم گریده گریبان گشوده مو فریاد بر در حرم كبریا زدند خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پروده ی كنار رسول خدا حسین