
آمده مرحله ی آخر پرپر شدنت آه این است تهِ قصه ی دلبر شدنت خوابهایم همگی رنگ حقیقت خورده ای دل این است ببین اول مضطر شدنت خیره بر معجر من می شوی ای پشت و پناه مضطرب هستم از این دل نگران تر شدنت این همان جاست كه در اوج عطش می بینی میهمانیِ پر از كینه ی لشگر شدنت می رسد العطش و آب نمی آید و بس داستان غم بی دست برادر شدنت از سراشیبی گودال نگو می ترسم این همان جاست همان نقطه ی بی سر شدنت