نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وای، سرم شکسته بابایی وای، پرم شکسته بابایی کمک، کمک، فکر دل بدحالمه فرار، فرار، میگن که زجر دنبالمه کتک، کتک، من که فقط سه سالمه نزنید، نزنید، نزنید منو، گناه دارم یتیمم یتیمم، یتیمم، یتیمم که تو خرابهها مقیمم حزینم تو سینم سنگینه همین نفس نصفه نیمم قطره، قطره، قطره اشکام میاد دونه دونه سنگا از بام میاد از زیر دست و پا صدام میاد منو نزن امشب دیگه بابام میاد صدام درست به گوش نمیرسه سینم پر از صدای خِس خِسه بابا تموم تنم بی حسه بگو عمو حساب زجرو برسه وای، سرم شکسته بابایی وای، پرم شکسته بابایی ***** بکش ولی اینجوری آزارم نده از صورتم آستینمو کنار نده سینم شکست با زانوبند فشار نده آخ سرم، جگرم، کمرم شکست بگم درد کدومو، نمیشه باورم پدرم کجاست؟! کندن تمام مومو ... مضطرم، معجرم از سرم که رفت خبر بدید عمومو ... حالا چند وقته که نیستی عمو هرچی دلش خواست به ما گفت عدو اینو خودت بیا به من بگو کنیز چیه؟! عمو ما داریم آبرو ... دستات که نباشن روی سرم دستا نزدیک میشن به معجرم این همه نامحرم دور و برم دلم پره، دلتنگِ داداش اکبرم وای، سرم شکسته بابایی وای، پرم شکسته بابایی ***** اینجا کجاس؟! نه عزتی، نه احترام گفتم سلام سنگم زدن از روی بام سرم شکست، ختم کلام، امون ز شام حرف بد، کی لگد نمیزد منو تنم پر از کبودی محله محله رفتیم تا دل محلهی یهودی شلوغه دروغه بگو خوابمو بیدار میشم به زودی وقتی که میخواستیم از حجاز بریم کی خواستیم بزم رقص و ساز بریم مجلس شراب و آواز بریم کوفه و شام پر از سوز و گداز بریم وقتی ترک میکردیم مدینه رو کاش نمیآوردیم سکینه رو شکستن حرمت آئینه رو مطرب خبر داره این زخم سینه رو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد