نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیا بابا همین حالا که الآنشم دیره دخترت زمین گیره، دیگه داره میمیره مثل رنگین کمان بعد بارون پر از رنگِ سیاهی و کبودی و رنگ خون کاری کردن با رخم بابا کسی با من نشه دوست ز بس رو خاکا کشیده شدم نمونده بر تنم پوست زانو بغل میگیرم، دلم میخواد بمیرم دلم میخواد بمیرم ... ***** تو که نیستی، عمو هم رفت، اسباب زدن جوره دست مردا پر زوره، صورت ما مجروحه بدون لمس چیزی تشخیص نمیدم آخه بابا فاصلهی بین پلکام شده کم ز بس که من بی غذا خُفتَم به جسمم جون ندارم غذا هم باشه چه فایده من که دندون ندارم زانو بغل میگیرم، دلم میخواد بمیرم دلم میخواد بمیرم ... ***** نمیدونم یاد چی افتاد هرکسی که دید رویم داره داغ بازویم دشمنه با پهلویم یقین کردم که زجر پست بیماره آخه ناقه سوار کردن ربطی به مو نداره راه رفتنم روی پنجهها دیگه برام عادت شد هرچی سر تو شلوغتر شد سرم بیشتر خلوت شد زانو بغل میگیرم، دلم میخواد بمیرم دلم میخواد بمیرم ... ***** خودم دیدم گوشوارههامو تو گوشای یه دختر اما منو کشت بیشتر تو یه دستی انگشتر دیدم عمه پنهانی اشک میباره نگفت آخر چرا اون مرد به من میکرد اشاره بابا جون سایَت شده سنگین مثل دستای خولی میخوام که عمه بشه راحت نگو چقدر عجولی زانو بغل میگیرم، دلم میخواد بمیرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد