نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فاطمه کوثرِ رسول خدا اولین شیعهی نگاهِ علی جز خداوند عالیِ اعلی همه در سایهی پناه علی حضرت عشق، حضرت مولا سر نهادن به پای تو عشق است نیش تو نوش و درد تو درمان هم جفا هم وفای تو عشق است منِ از پا فتاده را امشب دست بالا ببَر دعایی کن خستهام از همه زِ خود بیزار ای خدایی مرا خدایی کن بسملِ زیر پای تو دل من با نگاهی بُکُش خلاصم کن چشم تو چشمهی عطای خداست نظری سوی التماسم کن یا امیری و صاحبُ امری که نگه میکنی به احوالم سیّدی یا مُحَوّلَ الاحوال فاطمی کن تمام اعمالم تو مرادِ تبارَکُ اللّهی اَحسَنُ الخالقین برای تو بود خاتمُ الانبیاء محمد هم یکسره غرق در ولای تو بود طالب دیدنِ رُخت هستم کعبهی فاطمه، ابوالزینب اهلِ لاهوت والِهِ لحنت اهلِ لاهوت مردهی لحنت اهلِ لاهوت کشتهی لحنت چون شوی غرق نغمهی یا رب پسرت یا علی، ابوالفضل و دخترت مادرِ مصیبتها یاورِ بیکسان گُلِ تو چه کرد در دلِ لشکر مصیبتها ای نگاه تو جاریِ رحمت مِهر خود را به دل نما نازل ای تجلّی واقعی خدا دَمی از جلوهات ابوفاضل من غلام توأم ابوالسّادات نوکر بینوای فرزندت همهی زندگیِ من بنگر زندهام در هوای فرزندت ای تمامِ امید ختم رُسل کاشفَ الکربِ مصطفی حیدر همه جا فاطمه صدا میزد اَنتَ مولای مرتضی حیدر خستهی جست و جوی تو آدم بندهی مبتلای تو ادریس گر کند بر مقام تو اقرار میشود عاقبتبهخیر ابلیس روی موج بلند دریاها نام تو بادبانِ کشتی نوح شبِ قدرِ تمامی اعصار و تَنَزّل اِلیکَ حضرتِ روح طالبِ تو مقامِ ابراهیم در طواف تو هجر اسماعیل تشنهی دیدن رُخت زمزم مَحرم خانهی تو جبرائیل حافظِ جان موسیِ عمران تو مناجات یاد او دادی به خدا که به انبیاء عِظام با ولای خود آبرو دادی ای نوای خلیل در آتش و ای دعای مسیح، وقت شفا در کنار مزار تو بودن شأن تنزیل جنّتُ الاعلی مست چشمان تو دل یوسف دیده گریانِ هجر تو یعقوب متوسّل به نام تو موسی مات و حیرانِ صبر تو ایّوب در فراق تو حضرت داود پاره کرده سحر گریبانها ای گدای نگینِ حلقهی تو در نمازِ شبت سلیمانها سر نهاده به پای تو الیاس خضر بوسه زند به دستانت یونس از یاد تو مدد میجست کهفیان در میانِ مستانت زکریا در میان محرابِ طاقِ ابروی تو دعا میکرد لحظهی سر بریدنش یحیی پیش پایت خدا خدا میکرد بُرده مِهر تو هوش سلمان را عاشق واقعی تو عمّار مالکِ قلبِ مالک اشتر سر به دار تو میثم تمّار ای مُقیّد به شرعِ تو مقداد کشتهی بیکسیِ تو بوذر شیعهی تو علی همینانند من کجا؟ خاکِ خانهی قنبر ای غزلخوانِ چشم تو حافظ دربهدر بهر دیدنت سعدی مولوی خودکشی کند زِ غمت قنبرت میزند صدا، بعدی خواهم از حق دَمی تماشایت ای که گفتی فَمَن یَمُت یَرَنی العجل یا اجل که منتظرم میزنم نعره سیّدی اَرِنی ای که گفتی فَمَن یَمُت یَرَنی جان فدای کلامِ دلجویت کاش روزی هزار مرتبه من مُردمی تا ببینمی رویت دل سپردهام به مِهرِ مَهرویی گر چه آلودهای خرابم من عرشِ اعلی اگر شود جایم خاکِ راهِ ابوترابم من من خرابم شراب میخواهم تشنهی بادهی ابوالحسنم مِی نخورده جدا شدم از خود وای اگر که پیالهای بزنم دلِ آواره کرد بیتوته گوشهای از حریمِ شیر خدا تا خدا میبَرد مرا امشب یک نگاه رحیمِ شیر خدا هاتفی گفت دوش در گوشم که نجف مرکزِ بهشت خداست همهی چرخ و نُه فلک با یک چرخش چشم مرتضی برپاست چه کسی میرسد به فریادم در سرم پُر شده هوای نجف أينَ كُنتَ حبيبَنا ألغوث صاحبِ قُبّهی طلای نجف باز بر مصطفی سفیر آمد ای سفیرِ خدا دلت آرام امر شد یا نبيِّنا بَلِّغ تا دهی این وظیفه را انجام جبرئیل امین غریقِ نوا مژده مژده بِده رسولِ خدا روی منبر بگو خدا گفته شیرِ یزدان بُوَد ولیِ خدا دستِ حیدر به دستِ پیغمبر دست هر دو میان دست خدا و يدالله فوق أيديهم جلوه کرده به عِینه در این جا حاجیان گِرد کعبه و دلبر پا نهاده میانِ جمعیت با دلی مطمئن در آنجا داد مرتضی را نشانِ جمعیت با صدای بلند میفرمود: این بُوَد امرِ حَیِّ دادارم که علی میشود به او مولا هر که را من ولیّ و دلدارم با تبسُّم به روی لب فرمود: این دعا را که والِ من والاه اشکی آمد زِ گوشهی چشمش کرد نفرین که عادِ مَن عاداه بحثِ حُبِّ علی و اولادش مطلبِ منبرِ پیمبر بود نفر اوّلی که عاشق شد فاطمه دختر پیمبر بود ذوالفقار تو دودَم دارد و عیسی یک دَم پی اولوالعزم زِ شمشیر تو یک دَم عقب است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد