تصویر حاج محمود کریمی - آموخت تا که عطر زشیشه فرار را

آموخت تا که عطر زشیشه فرار را

[ حاج محمود کریمی ]
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار را
آموختم فرار ز یاران به یار را

دل می‌کشید ناز من و درد و بار را
کاموختم کشیدن ناز نگار را

پس می‌کشم به وزن و قوافی خمار را

شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از آب شد تهی و پر از خون سبوی چشم

شد صرف نحوه‌ی نگهت گفت و گوی چشم
گفتی بسوز در غم من ای بروی چشم

تا می‌درم لباس به پاکن شرار را

خاکی که تاک از آن نتراوید خاک نیست
تاکی که سر نرفت ز دیوار تاک نیست

آن سر که پاک گشت ز عشق تو پاک نیست
در سلک ما ملائکه گشتن ملاک نیست

آدم فقط کشید ز عشق تو بار را

بازار حسن داغ نمودی برای که
چون جز تو نیست پس تو شدستی خدای که

آخر نویسم این همه اشوه برای که
ما بهتریم جان علی یا ملائکه

ما را بچسب ما را نگاه نی ملک بال دار را

دل چسب شد فراق تو با دام چشم تو
خال تو مهر کرده به احکام چشم تو

زین تیغ کج که هست به بادام چشم تو
ختم بخیر باد سر انجام چشم تو

بادا ز خلق تا که دراری دمار را

با قل هو الله‌ست برابر علی مدد
یا مرتضی علی‌ست شانه به شانه به یا صمد

هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد
جوشانده‌ای ز نسخه عیسی‌ست این سند

گر دم کند خون دم ذوالفقار را

کس نیست این چنین اسد بی‌بدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو

کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو

رفتی به شانه احمد مکّی تبار را

بیدار و خواب کیست بجز مرتضی علی
شر و ثواب کیست به جز مرتضی علی

آب و شراب کیست بجز مرتضی علی
عالی جناب کیست بجز مرتضی علی

این هفت تخت و نه فلک بی‌قرار را

از خاک کشتگان تو باید سبو دمد
مست است از نیام تو عمرو بن عبدود

در عهد تو رطوبت مِی زد به هر بلد
خورشید مست کرد و دو دور اضافه زد

دادی ز بس به دست پیاله مدار را

دانی که من نفس به چه منوال می‌زنم؟
چون مرغ نیم کشته پر و بال می‌زنم

هر شب به طرز وصل تو صد فال می‌زنم
بیمم مده ز هجر که تب خال می‌زنم

با زخم لب چه سان بمکم خال یار را

تا ظلم شعله گشت نهان بین ضعف خس
افتاد ذَنبِ جذبه تو گردن قفس

با این همه ز مدح تو کو راه پیش و پس
مداح مست یک تنه یک لشکر است و بس

بی‌خود نیافت بلبل نام هزار را

از من دلیل عشق نپرسید که از سرم
شمشیر می‌تراود و نشتر ز پیکرم

پیر این چنین خوش است که من هست در برم
فرمود من دو سال ز ایزد جوان ترم

از صید او مپرس زمان شکار را

یا رب کجاست حیدر کرار من کجاست؟ 
ویران شدم به عشق تو معمار من کجاست؟

با من ندار باش بگو دار من کجاست؟
آن نخل آرزوی ثمر دار من کجاست؟

در کربلا به کار بر ایم تو دار را

بی‌پرده گوشه‌ای بدنم را به خون بکش
کم کم مرا به شعله عشقی فزون بکش

تیغی به رویم از غم بی‌چند چون بکش
بنشین و دفعتاً جگرم را برون بکش

چون ذوالفقار خویش مرقصان شکار را

ذکر علی به دو عالم شراب بست
راه نگاه بر همه بیدار خواب بست

در کربلا علی دگر ره به باب بست
بیچاره مادرش چه امیدی به آب بست

یا رب مریز تو دل امّیدوار را

معنی به آب رفت و به تیری شکار شد
پس تارهای صوتی او تار تار شد

زلفش بنفشه زار بد و لاله زار شد
تن پیش شاه ماند و سرش نی‌سوار شد

پر کرد نیزه حجم سر شیر خوار را

Mohjat.net

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح حاج محمود کریمی امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج محمود کریمی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد