نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شکر خدا جان دادن من این چنین بود حسن ختام مادر عباس این بود اسباب زحمت شد عیادت کردن از من پس لایق لطف شما ام البنین بود من قدرت برخاستن از جا را ندارم چون من تن عباس هم روی زمین بود دار و ندارم چهار فرزندم فدا شد شرمنده که دار و ندار من همین بود عمری به عباس جوانم غبطه خوردم ای کاش در کرب و بلا جان می سپردم در علقمه افتاده مشک پاره پاره دل کند در خیمه رباب از شیر خواره شش ماهه با فریاد هَل مِن ناصر آنگاه افتاد از روی زمین از گاهواره شرمنده بی عباس تنها شد حسینت آتش کشید از خیمهی زینب شراره معجر به غارت رفت دور از چشم سقا خون میچکید از چشم و جای گوشواره امُّ البنین صد بار از شرمندگی مُرد ای کاش عباسم به خیمه آب میبُرد --- گر نشد آب میسر گردد گو عمو خود به حرم برگردد --- بیا برگرد خیمه ای کس و کارم ... آب به خیمه نرسید فدای سرت فدای سرت حسین قامتش خمید فدای سرت فدای سرت --- دیگر مرا امُّ البنین نخوانید زیرا که من دیگر پسر ندارم افتادم رو زمین خیلی بد شد روی خاکا همین خیلی بد شد برا ام البنین خیلی بد شد حیف شد به خیمه نرسیدم حیف شد رقیه رو ندیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد