
آن کس که زهرا عشق را کرده نثارش آن مادری که عشق گردیده دچارش آن کس که بیت خالی از زهرای مولا رونق گرفت از مهر و لبخند بهارش آن کس که زینب یافت بعد از مادر خود در گرمی آغوش و دستانش قرارش آن کس که مادر شد حسین و مجتبی را با چادر خاکستری و وصله دارش عاشق نه تنها بلکه خود عشق آفرین است یعنی عزیز فاطمه اُمُّ البنین است عالم به خاک افتادهی اُمُّ البنین است مهر و وفا سجادهی اُمُّ البنین است راه رسیدن بر مقامات و کرامات راه ادب از جادهی اُمُّ البنین است هر کس که مست کربلا شد شک ندارم با معرفت از بادهی اُمُّ البنین است آنقدر که روز قیامت روز روزِ زهرا و دست زادهی اُمُّ البنین است روز جزا چشمم به احسان ابالفضل گویم که یا زهرا تو را جان ابالفضل دامان پاکش ماه و اختر پروریده عباس و عثمان، عون و جعفر پروریده جاه و جلالش بین که از شاه ولایت بر خلق عالم چار سرور پروریده از شیر حق آورده بچه شیر اما با شیر خود شیر دلاور پروریده هر چند آورده به دنیا چار آقا اما خودش گوید که نوکر پروریده بعد از فراق و داغ زهرای شهیده اولاد زهرا مثل او مادر ندیده هر چند چندین سال از عاشورا گذشته طی شد پس از آن عمر بانو با گذشته بالین شام احتزارش خیسِ از اشک سیر مصیبت مینماید تا گذشته یادش که میآید کنار آب و بی آب با مشک آب، آب از سر دریا گذشته آنقدر غرق روضهی گودال و خیمه است زود از کنار روضهی سقا گذشته گوید به زیر لب نه تنها جان سقا عالم فدای موی فرزندان زهرا جاریست اشک از لابه لای پلکهایش این لحظهها از جوهر افتاده صدایش بانو سکینه در کنار مادر خویش دارد تلاوت میکند یاسین برایش سمت در حجره است چشمان سفیدش بر سینه مانده دستهای بی عصایش خیلی تقلا میکند برخیزد از جا در پیش زهرا و علی و بچههایش در اوج گریه گفت با لبخندِ شادی بانو قدم بر روی چشم من نهادی