
خونهی من که خونهی مراده خدا بهم اینجا علی رو داده چهارتا غلام آوردم اینجا واسه دوتا خانوم و دوتا آقازاده برا دو خورشیدش یه ماه آوردم برای خیمه تکیهگاه آوردم روزی که عباسمو دید علی گفت برای دختراش سپاه آوردم اما زدند آینه رو شکستن دلای سنگی سرشو شکستن دلیل داره اگه زمین میخورم آخه عصای پیریمو شکستن میگن که خیمهها کفنها شدن میگن که خیمهها که تنها شدن باسیلی غرق خون دهنها شدن یه چندتا دخترها رسیدن ولی دیدم شبیه پیرزنها شدن امون از این موهای خاکستری از این همه گلای نیلوفری عباسم و حسینمو گرفتن نه مادرم نه حتی نامادری دست رو دلم نذار دلم کبابه شبیه روی سوختهی ربابه تا وقت مردنش همش میپرسید چرا نذاشتن پسرم بخوابه ربابه و روضهی با سه شعبه میگه زدید ولی چرا سه شعبه فرقی داره شیرخواره با علمدار فرقی نداره نیزه با سه شعبه --- لالایی لالایی دلا بی تابه لالایی لالایی شبِ مهتابه لالایی لالایی کمی آرومتر لالایی روی نیزه گلم خوابه --- بس کن رباب زخم گلو را نشان نده گهواره نیست دست خودت را تکان نده گرچه امید چشم ترت ناامید شد بس کن رباب یک شبه مویت سفید شد بس کن رباب حرمله از راه میرسد ... --- ببین مادر ز گریه آب رفته که از سردردها از تاب رفته به نیزه دار گفتم بچه داری؟ کمی آرام تازه خواب رفته دست رو دلم نذار دلم شکسته رو مشک پاره لخته خون نشسته خونش خراب شه خونمو خراب کرد هرکی به نیزهها سرت رو بسته --- غلام آقات شدی ابالفضل سایهی سادات شدی ابالفضل هر کسی سهمی از تو رو کند و برد بدجوری خیرات شدی ابالفضل تیرو چطور با زانوهات کشیدی فاطمه رو به قتلگات کشیدی چطور با دستی که نداشتی مادر چادرتو روی چشات کشیدی؟ عاقبت انتظار تو سر اومد سرت زمین نخورده مادر اومد نذاشت که روی نیلی رو ببینی تیری که از پشت سرت...