
روسیاهی آمده شاید که مهمانش کنید این گدای بینوا را غرق احسانش کنید مژدهی درمان درد لاعلاجم دادهاند درد عصیان دارم امشب زود درمانش کنید معصیت خشکانده چشمم را به حق فاطمه این کویر چشم من را خیس بارانش کنید من دل آلودهام را روی دست آوردهام بعدِ تطهیرش پُر از تقوا و ایمانش کنید بندهی نفسم شدم این مشکلِ سخت من است با نگاهی مشکلم را سهل و آسانش کنید نوبهاران آمده اما نیامد دلبرم پس تمام چهار فصلم را زمستانش کنید او پریشانِ پریشانحالیِ ما میشود خواهشاً این ماه ما را هم پریشانش کنید بر دلِ هرجاییام ای کاش قلّاده زنی تا نجف بُرده همانجا کلب دربانش کنید سیزده را دوست دارم زادروز حیدر است جان من را سیزده دفعه به قربانش کنید نیمهی ماه خدا، ماه خدا هم میرسد کام دل را مستِ ذکر یا حسن جانش کنید جانِ ما را میرساند دست بیمنّت ولی رزق مشهد، کربلایم را فراوانش کنید راه کج رفتم ولی دلتنگ راهِ کربلام پای من را همدم خار بیابانش کنید روزهی ما بیحسینِ فاطمه بیمعنی است روزهام را تشنهی آن کام عطشانش کنید جار میزد بیحیایی اهل بیتش را اسیر سنگها را هم نثار ذکر قرآنش کنید