
باز کن در به روی سائل هجران دیده این منم، بندهی آلودهی خُسران دیده پاک کن اشک مرا و بغلم کن یا رب عبد سرخورده محبت ز کریمان دیده دستم از دست تو وا شد که چنین گم شدهام آنقَدَر رنج و بلا کودک گریان دیده نَفسسرکش چه بلایی که نیاوَرد سرم چهکسی مثل من، اینگونه پشیمان دیده؟ چشمپوشی ز خطا، مسلک اهل کرم است هرچه بد کرده گدا باز هم احسان دیده غرق عصیان شده بودیم، که زهرا آمد شیعه از چادر او خِیرِ فراوان دیده گرچه گیریم، رضا ضامن ما خواهد شد لطفها نوکر از آقای خراسان دیده زیر و رو کن دل آلودهی ما را، به علی ذکر او را لب ما آیهی قرآن دیده پای ما را بکشانید به درگاهِ نجف این گدا بندگیاش را دمِ ایوان دیده لحد آخر ما دست امیر نجف است دفن ما را خودِ شاهنشهِ خوبان دیده بیقراریم، به ما رزق حرم را بدهید نوکرش هرچه که دیده است ز هجران دیده آب می خواست، که شمر آمد و او را چرخاند خنجری را لبِ پاخوردهی عطشان دیده کهنه پیراهن او دست حرامی افتاد خواهری جسم پُر از نیزهی عریان دیده