نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رقیه دخترم خوبی؟ بیا بابا در آغوشم اگر درد دلی داری بگو آهسته در گوشم تو هر جایی که میرفتی من از بالای نی دیدم تو هر دفعه زمین خوردی تو را از دور بوسیدم زمین خوردی و چشمم را به گریه باز میکردم تو را از روی نیزه با نگاهم ناز میکردم من از بالای نی خون گریه میکردم به احوالت خبر دارم چه شد آن شب که خونین شد پر و بالت دعا کردم به احوالت دعایی تو به حالم کن اگر در راه صد دفعه کتک خوردی حلالم کن چه میفرمایی ای بابا؟ به قربان سر و رویت هرآنچه شد به من جانا فدای تار گیسویت نمیخواهم بیازارم تو را حالا که مهمانی نمیخواهم تو را از کف دهم امشب به آسانی چه باید گفت ای بابا از این اوضاع آشفته هزاران درد و غم دارم هزاران حرف ناگفته تو را تا زندهام در پنجهی هرکس نخواهم داد به دست این و آن هرگز سرت را پس نخواهم داد در آغوشم بخواب آرام عزیزم خستهی راهی چرا دیر آمدی بابا مگر ما را نمیخواهی بخواب آرام اینجا دشمن نامهربانی نیست بخواب آغوش من امن است اینجا خیزرانی نیست گل من آمدی اما شمیم یاس جامانده تو را آوردهاند اما عمو عباس جامانده پس از تو بارش باران غم آغاز شد بابا پس از تو دخترت با تازیانه ناز شد بابا پس از تو سهم ما تندی و خشم و اخم شد بیحد در این مدت تمام پیکر ما زخم شد بیحد تو رفتی و النگویم طناب شمر و خولی شد دلیل درد بازویم طناب شمر و خولی شد پذیرایی بهغیر از سیلی قاتل نمیبینم نگاهت میکنم بابا ولی کامل نمیبینم مرا پای برهنه روی سنگ و خارها بردند مرا کوچه به کوچه از دل بازارها بردند شبی افتادم از ناقه که زجر آمد سراغ من چنان آمد که گویی آتش افتاده به باغ من نمیگویم چه شد بابا سخن کوتاه و سربسته پس از آن نیمهشب از زندگی کردن شدم خسته ******** یه شب جاموندم و اومد سراغم همون مردی که با من خیلی بد بود الهی که دلش آتیش بگیره که دل سوزوندنو خیلی بلد بود ********* همش میگفت عموت کجاست حال تو رو نگاه کنه بگو از علقمه بیاد دست بستهت رو وا کنه ******** عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم بزن مرا که یتیمم بهانه لازم نیست ******** آن شب که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی؟ آن شب که تو از ناقه افتادی و غش کردی من بر سر نی بودم کی از تو جدا بودم؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد