
دست نگه دار، نگو کار تمومه اینکه رو خاک غریبه عَمومه دست نگه دار، عمّهم نبینه بیمروّت پاشو از رو سینه صبر کن، نمیکُشن اینجوری مظلومو صبر کن، سر نَبُری امام معصومو صبر کن، توی دل اهل حرم غوغاست صبر کن، مگه ندیدی مادرش اینجاست؟ یکی بیاد چشمای مادر رو بگیره یکی بیاد از قاتل خنجر رو بگیره دست نگهدار دیگه جون نداره ذکر میخونه با لبهای پاره نامسلمون یکی آب بیاره سر بریدن یه احکامی داره صبر کن بذار یه خُرده بند بیاد خونِش صبر کن اینجوری با پا برنگردونش هِی کُند میبُره، لشکر کلافه شه فکر کن سنان که هست، شمرم اضافه شه **** او میدوید و من میدویدم او سوی مقتل، من سوی قاتل او مینشست و من مینشستم او روی سینه، من در مقابل حسین وای... **** مثل مادرمُردهها برات زار میزنم مثل خاک کربلا برات زار میزنم ای شهید سر جدا برات زار میزنم من زار میزنم من زار میزنم زخمت زیاد هست ولی اشک ما کم است گریه کردم که فقط زخم تنت خوب شود گیرم این اشک به درد صف محشر نخورَد حسین جان، حسین جان... پروانه شدم تا که بسوزم اما هر سوختنی، سوختنِ شمع نشد ما جمع شدیم دور هم گریه کنیم بر آن بدنی که آخرش جمع نشد بوریا هر چه کمک کرد بدن جمع نشد