نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دردا که فراق ناتوان ساخت مرا در ره خانه ومسجد به زمین خوردم من از همان لحظه شده ورده زبانم چهکنم آسمان بر ورق خاک همان لحظه نوشت من زمین خوردهترین مرد زمانم چهکنم من که هرکس گِرهی داشت کمک از من خواست گرهای خورده به کارم که ندانم چهکنم تو به یک شهر فقط در به رویم باز کنی گر نمانی تو و من بی تو بمانم چهکنم ******** دردا که فراق ناتوان ساخت مرا در بستره ناتوانیم انداخت مرا از ضعف چنان شدم که بر بالینم صد بار اجل آمد و نشناخت مرا این سوز و گدازه تو معمای من است سجادهی راز تو معمای من است این شیوه قیام یا رکوع است بگو چندیست نماز تو معمای من است ********
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد