نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در وصف نورش آیهی تطهیر معیار است تنها خدا بر گفتن مَدحش سزاوار است بالا تر از بال کبوترهاست بال تو ادراک او بالاتر از سیمرغ پندار است شمس و شموس از بِسم ربّ النور میگوید فرموده پیش نور زهرا ماه هم تار است نقل است فرموده رضای حضرت زهرا از آن فلانی و فلانی سخت بیزار است این روزها بر دوش گنبد پرچمی مشکیست یا زلف مشکی، پریشان غم یار است این روزها بار عزای مادر سادات برنامههای زخمیِ پلک عزادار است لا تَدخُلوا ذکر لب اِذن دخولش بود با شعلههای بیادب سرگرم پیکار است از آه آهوهای آن صحن و سرا پیداست نقلِ غمِ پوشیهاش بسیار دشوار است در ساحت ابروی مادر زخم خوابیده یک پلک قدری بسته و یک پلک بیدار است باب الجواد مشت میکوبد به روی خاک وقتی سخن از آتش و سیلی و مِسمار است یَابن شَبیبِ روضه را ای کاش میفرمود از داغ زهرا جان سپردن کمترین کار است اما اون چادری که شد دخیلش پنجره فولاد حالا به زیر پای نامحرم گرفتار است به پایان آمده کار قَباله حکایت همچنان باقیست زهرا تو پَرپَر میزنی در شعله اما کسی عین خیالش نیست زهرا از سرشون زیاد بودی کمت کردن کمت کردن کمت کردن بعد سه روز دهاتیها جمعت کردن با نیزه توی مقتل محکمت کردن کمت کردن کمت کردن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد