نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خیلی دیره واسه ختم این گریه زاری بابا خیلی دیره که مرحم رو زخمم بذاری بابا خیلی دیره عروسک بیاری بابا اونقدر دیر اومدی که دیگه جونی ندارم نمیتونم سرم رو روی پاهات بذارم اونقدر دیر اومدی که تو چشمام سو نمونده حرمله دخترت رو روی خاکا کشونده خیلی سخته یه دختر بیگوشواره باشه خیلی سخته لباساش همه پاره باشه خیلی سخته که تو صحرا آواره باشه از اون شب تو بیابون میسوزه صورت من ساکتم چون نمیخوام معلوم شه لکنت من تو هم ساکت نشستی میدونم نازنینم لبهات پاره پاره است میخوای که من نبینم خیلی سخته تو گوش یه دختر باشه زیورت خیلی سخته ببینی یه دختر رو با معجرت خیلی سخته که دست یکی باشه انگشترت وقتی تو کوچه بازار بالای نیزه بودی چی سر تو آورده سنگای اون یهودی تو عمامه نداری من هم معجر ندارم گفتن حرف تنور و اما باور ندارم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد