نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خمارِ میلِ انگور ضریح مرتضی دارم شرابی در حد این بادهی جوشان نمیگیرد میان صحن حیدر، از سر عالم کلاه افتاد کدامین چشمها را برق آن ایوان نمیگیرد رگِ خوابِ منِ دلتنگ دست دختر شاه است براتِ کربلا را جز رقیه جان نمیگیرد جهان میسوخت وقتی دختر از بابا بغل میخواست که بیآغوش، حس عاطفه جریان نمیگیرد خداراشکر دیگر خیزرانی هم مزاحم نیست لبش را لحظهای از آن لب و دندان نمیگیرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد