نیت نمودم باز شعری در رسایش را
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید21.4K
نیت نمودم باز شعری در رسایش را گفتم علی و باز کرد این دل هوایش را شوق نجف دارم به سینه مطمعنم که سلطان پذیرا میشود یک شب گدایش را من شک ندارم فاطمه از کیسهی مولا یک روز روزی میکند ایوان طلایش را هروقت میگویم علی ایمان به این دارم وا میکند زهرا در مهمانسرایش را اینجا غنی گردد گدا زیرا فقط با او سائل ندارد غصهی آب و غذایش را از کنج ایوان تا حریم فاطمه رفتم یادی نمودم همسر خیرالنسائش را تا حرف زهرا گشت نمنم باز اشکم ریخت لکنت گرفتم باز شرح ماجرایش را آتش گرفتم سوختم تا پشت در رفتم رفتم مدینه گریه کردم جایجایش را بین در و دیوار غرق آه بشنیدم با اشک و گریه نالهی مهدی بیایش را مهدی بیا دریاب بین شعلهی آتش این کوثر افتاده زیر دست و پایش را