خمار غمکدهها ساغر شعف کم داشت
حاج منصور ارضیپسندیدن8
بازدید11.5K
خُمارِ غَمکدهها ساغرِ شعف کم داشت طنین شادیِ عُشاق ضرب و دف کم داشت نشست چهرهی دلبندِ عشق در قابی برای داشتنش ، عرش ، قوسِ رَف کم داشت تمامِ هَست به خط شد زمان اِجلالش فضای کون و مکان جا برای صف کم داشت سَرِ کلافِ کلام از اساس گم شده بود همیشه تیرِ بیانِ بشر ، هدف کم داشت خمیرهی خِرَدِ خَلق تازه شکل گرفت شعورِ ناقص ما خِصلتِ شرف کم داشت برای فخرفروشی به عالم لاهوت زمین در عمق وجودش فقط نجف کم داشت خدای کعبه علی را به خانه دعوت کرد خدا چُنین گوهری را در این صدف کم داشت اگر شریعتِ حیدر ، طریقت همه بود جهان به بَطن خودش طفل ناخَلف کم داشت کسی که منکر عشق علیست، عاقل نیست پس از مباحثه با او بگو طرف کم داشت شروع علم لَدُنّیست عَینِ نام علی "علی امام من است و منم غلام علی به نامِ نامیِ حیدر، به نام شمشیرش شکست هِیمنه ی کُفر را تدابیرش کسی که سر به سر ذوالفقار بگذارد نوشتهاند دَرَکش را برای تقدیرش یلی که عَبْدُوَدِ دَهر را زمین کوبید کشید ظلم زمان را به میان زنجیرش کنار در ، دل خود را به مرتضی داده چقَدر قلعهی خیبر شده است درگیرش گرفت آیهی تطهیر دامن او را گرفت خاک نجف را برای تطهیرش علیست رازِ پسِ پرده ی شب معراج نبی شناخت صدا را بدون تصویرش کسی که حضرت عیسی ، مسیح گفته به او کسی که خضرِ پیمبر صدا زده پیرش خدا به دست یَدالله داده کوثر را علی اجازه گرفته برای تکثیرش امیرِ عالم و آدم غذای سیر نخورد غم مَعیشت ما کرده از جهان سیرش به شوق دیدن لبخند او یتیم شدیم طمع نداشت دل ما به کاسهی شیرش شفیعِ محشرِ ایتامِ مرتضیٰ ، زهراست خدا کند که نباشیم دست و پاگیرش کنار جلوهی خورشید ، ماه هم داریم علی و فاطمه داریم ما ، چه کم داریم علی رسید ، نبی دید یار یعنی چه حریم آینه را پردهدار یعنی چه دُکان کاسبیِ اهل زُهد تخته شده است به وقت مدح علی کسب و کار یعنی چه زمان حملهی حیدر به قلب لشکر کفر نگاه کن که بفهمی فرار یعنی چه یکی زده است ، دو تا جسمِ بیسر افتادند خودت محاسبه کن ذوالفقار یعنی چه تمام حیثیت مأذنه ، اذان علیست بلال شرح دهد اعتبار یعنی چه کشیده است مرا جذبهی ضریح پدر به جبر تن بدهم ، اختیار یعنی چه مقام چشمهی او را کویر میفهمد لباس کهنه ی او را حریر میفهمد بزرگ مکتب ما عشق تاج و تخت نداشت بزرگ مکتب ما را حصیر میفهمد علی غنی است ولی فقر را بغل کرده فقیر را چه کسی جز فقیر میفهمد شبیه کارگران چاه آب میکنده خطوط دست علی را اَجیر میفهمد زره به پشت نمی بست حیدر کرار شجاعت علوی را ، دلیر میفهمد شگرد رزم علی را حسن مسلط شد چه زود معرکه را بچّهشیر میفهمد کسی به زور غلام علی نمی گردید گذشت کردنِ او را اسیر ، میفهمد همیشه دستِ یدالله دستِ بالا بود... حقیقتی که جهان در غدیر می فهمد بدون عدل علی ، کار عالمی زار است ولی چه فایده ، این قوم دیر می فهمد پس از رسول ، علی در حریق غمها سوخت چه خوب شد که پیمبر ندید ، زهرا سوخت