تو سه سالگی شبیه مادرت زهرا خمیدم

تو سه سالگی شبیه مادرت زهرا خمیدم

[ کربلایی نریمان پناهی ]
تو سه سالگی شبیه مادرت زهرا خمیدم
دوست دارم زودتر بمیرم، خیری از دنیا ندیدم

از تمام عمر تو، تنها سه سالش سهم من شد
طعم بابا داشتن و اون‌طور که باید نچشیدم

بابا جونم
سرت رو که رو نیزه‌ها دیدم
لُکنت گرفتم، خیلی ترسیدم
شبِ بیابون خیلی سرده

بابا جونم
منو زدن اون‌جا به قصد کشت
با تازیانه و لگد، با مشت
چیزی که واسم مونده درده

(مثل زهرا شکست پهلوم
اَبَا المظلوم، اَبَا المظلوم) ۶

(مثل شمعی آب شدم، چیزی نمونده از تنِ من
هر کجا که اسم‌تو بردم زدن تو دهنِ من) ۲

تا بهونه می‌گرفتم می‌زدن منو دوباره
عمّه می‌گفت: نزنید که طاقت لگد نداره

بابا جونم
نمی‌دونی چقدر کتک خوردم
اگه نبود عمّه که می‌مُردم
به لطف اونه که من این‌جام

بابا جونم
با این‌که حال مضطری دارم
ولی هنوزم روسری دارم
درسته که کم شده موهام

(شکست دستم، شکست بازوم 
اَبَا المظلوم، اَبَا المظلوم) ٢

اَبَا المظلوم، اَبَا المظلوم ...

فکرشم حتّی نمی‌کردم بابا، از تو جدا شَم
بعد تو همراه عمّه راهی بیابونا شَم

خسته شد عمّه، منو از بس میون راه بغل کرد
لحظه‌های آخر و می‌خوام تو آغوش تو باشم

دیگه بابا
رقیّه‌اَت اونی که تو دیدی نیست
به زنده بودنم امیدی نیست
دارم می‌میرم تو خرابه

دلم سیر از این زندگی سخت و بی‌رحمه
اگه لبم شبیه تو زخمه، تأثیر مجلس شرابه

(شدم از داشتنت محروم
اَبَا المظلوم، اَبَا المظلوم) ٢

اَبَا المظلوم، اَبَا المظلوم ...

نظرات