
اشک غریبی من رو لبهات میچکه نم نم حاجیِ کوچکِ من ببین چشمام شده زمزم پَرپَر نزن رو دستم که بال و پرم میسوزه از سوز قلب زارم تموم حرم میسوزه خضابم کرد خون حنجر تو شدم شرمنده ز مادر تو خدا میدونه زد آتیشم علی جان لبخند آخر تو علی لای لای اصغرم لای لای... هُرم نگات سوزونده منو ای تشنهترینم قسمت نشد بمونی جوونیتو ببینم به خاطرت از این نانجیبا منّت کشیدم پَرپَر شدی روی دست من ای گل سپیدم دیگه از این زندگی خستم به غارت رفت بودم و هستم چشام گریون تو دل میدون سرت آویزونه رو دستم علی لای لای اصغرم لای لای... آب از سرم گذشت وقتی کردن غنچمو پَرپَر صدای خندهی حرمله زجرم میده اصغر این تن بیسرت رو چطور خیمه بِبَرم من خدا میدونه هیچموقع از اون نمیگذرم من نمیبینه خیری از عمرش گلوتو صدپاره کرد اینجا نمیبینه خیری از عمرش ربابو بیچاره کرد اینجا علی لای لای اصغرم لای لای... خون گلوتو اصغر به سوی خدا میپاشم کاش وقتی که سرت روی نی میره من نباشم ای وای به حال و روز دل مادرت علی جان وقتی که از رو نیزه میفته سرت علی جان شبیه حلقوم تو پسرم شده پاره پاره این جگرم برای غسل تن پاکت سرازیره اشک چشم تَرَم علی لای لای اصغرم لای لای... خون گلوت علی جون سند بر غربت من شد قنداقهای که مادر تنت کرد برات کفن شد خدا کنه که گهوارهی خالی نشه غارت خدا کنه نره نیزهای تو گلوی پارت غم دوری از تو سخته برام همه دیدن اشک توی چشام میخوام سوی مادر تو برم به سوی خیمه نمیره پاهام علی لای لای اصغرم لای لای...