
((وقتی میری با یه کفن، با چادرت چیکار کنم؟)۲ مهمترین رازِ حسن، با چادرت چیکار کنم؟)۲ با چادرت چیکار کنم؟ با چادرت چیکار کنم؟ نمیتونم اصلاً، دَرِ خونهمونو باز کنم دستهجمعی زدن، به کی آخه اعتراض کنم؟! حق بده اگه من، گِله از همه حِجاز کنم نمیدونم اصلاً، میتونم خودم رو جمع کنم تورو جوری زدن که باید سرم رو خَم کنم حق بده اگه من، همه شهرو متهم کنم زدن، زدن، زدن تورو کی سرت داد کشید، به اون صدا لعنت حسن از خواب پرید، به کوچهها لعنت فِضِه فریاد کشید: به میخِ در لعنت به رَدِ چَکمهیِ چهل نفر لعنت زهرایِ من، زهرایِ من، زهرا ... ***** (قول میدم دیگه تورو، دیوار و در هُل نمیدن)۲ این کوچهها دیگه به تو، (نازکتر از گُل نمیگن)۲ نفساتو نگیر، باز به خونهمون صفا بده تو طبیبِ دلی، خودتو خودت شفا بده نرو جونِ علی، تو به دردِ من دوا بده میلرزه صدام، دلو از غمت هلاک کنم محسنم رو میخوام تو حیاطِ خونه خاک کنم با اشکِ چِشام، خونِ رویِ دَر رو پاک کنم بمون، بمون، بمون، بمون آره پهلوت شکست، به اون لَگَد لعنت دست و بازوت شکست، به حرفِ بد لعنت همه راضی شدن، به چشمِ بد لعنت دست و بازوت شکست، (به اون لَگَد لعنت)۲ ***** خورده گره به کارِ من، میشه دوباره حل کنی بیرونه دستت از کفن، بچههاتو بغل کنی حتیٰ از تو کفن داری خونهداری میکنی چشماتو نبند، اشکِ ما رو جاری میکنی با حسین و حسن داری بیقراری میکنی گریههاتو بذار واسه اون غریبِ بیکفن که شبیهِ خودت، اونو دستهجمعی میزنن داره جون میکنه تویِ قتلگاه حسینِ من زدن، زدن، زدن چقدر پیرمردا زدن، به اون عصا لعنت قبل از عصا زدن، به نیزهها لعنت نیست انگشترش، به ساربان لعنت چی آوردن سرش؟! ***** آه بِکِش ولی بمون که همین آه، دلگرمیِ علیه چشماتو به رویِ حیدر نبند (زخماتو خودم میبندم، بخند)۲ آه بِکِش ولی بمون که همین آه، دلگرمیِ علیه دست به پهلو تو خونه که میری راه، دلگرمیِ علیه دنیام فاطمه میخوای داد بزنم تا همه بشنون تنهام فاطمه