
برگرد ای توسّل شب زندهدارها پایان بده به گریهی چشم انتظارها از یک خروش نالهی عشّاقِ کوی تو حاجتروا شود هزارن هزارها یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن دل بسته این پیاده به لطف سوارهها از درد بیحساب فقط داد میزنیم آیا نمیرسند به تو این هوارها ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن خیلی ندیدهایم از این اختیارها باید برای دیدن تو مهزیار شد یعنی گذشتن از همگان محض یار شد