نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای پارهپاره حنجر من، دستوپا مزن روی مرا به خون گلویت حنا مزن لبهای خشک تو جگرم را ترک زده شرمندهام، دگر سخن آب را مزن از خونِ گرمِ حنجرِ پاکِ تو سوختم با داغ خویش، لرزه به عرش خدا مزن ناله زدی و مادر من دایهات شده حرفی ز تشنگی، بَرِ خیر النساء مزن ای شیره خواره، سنگ، ز داغ تو آب شد با خندهات شرر به دل ما سِو یٰ مزن ای کاش این سهشعبه بگوید به حرمله این حلق کوچک است، روی نیزهها مزن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد