
ای خواهر، میدونم برای چی دلشوره داری ولی جانِ مادر نکن بیقراری قرارِ ما رو که به خاطر میاری ای خواهر، قرارِ تو گودال خون پا بذاری قرارِ همینجا منو جا بذاری تنم رو رویِ صحرا تنها بذاری قرارِ که پیرشم، قرارِ که پیر شی قرارِ اسیرشم، قرارِ اسیرشی قرارِ بری با یک قدّ خمیده کنارِ سری که عدو بد بریده میترسم ببینم رو خاک پیکرِ بی سرت رو رو دستات تنِ خونیه اصغرت رو تو دستایِ نامردی انگشترت رو میترسم به جونت بیفتن همه بین گودال سر بردن پیرهنت باشه جنجال بری زیر نعلای تازه تو از حال میترسم که بی تو رو ناقه بشینم تو رو ای برادر رو نیزه ببینم میترسم ببینم برادر اسیرم ببینم که با شمر تا شام هممسیرم خواب دیدم همه دزدای کوفی اینجا رسیدن همه خیمهها رو به آتیش کشیدن سر تک تک مردمونو بریدن خواب دیدم که خنجر رویِ حنجر رو نشسته بمیرم که سینت زیر پاش شکسته دیدم قاتل بیحیای تو مسته سرت رو بلند کرد، به لشگر نشون داد برا کُشتن تو دوباره اذون داد الهی نبینم که با دستِ بسته تو بزم شرابم غرورم شکسته نبینم که غصّه باهام در ستیزه شرابش رو نامرد.... حسین