نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای بنازم ناز شست کربلا پیر و بُرنا جمله مست کربلا کربلا تلفیق ایثار و وفاست کربلا روی زمین عرش خداست کربلا از پاکبازیها بگو شِمّهای زان سرفرازیها بگو بازگو کن قصهی گهواره را گوش تا گوش آن گلوی پاره را عشق بازیهای اصغر را بگو اصغر آن در واقع اکبر را بگو دید چون مست شراب باقیاش روی دوش افکند او را ساقیاش آن که نوشیدهست از آب حیات کی بود لبتشنهی آب فرات؟ بوسهی بابا وِرا سیراب کرد تشنهجان را چشمهی هر آب کرد گر زبان را روی لبها میکشید طعم لبهای پدر را میچشید خواست او را بوسهای دیگر دهد مست را پیمانه افزونتر دهد لیک ناگَه موسم هجران رسید زودتر از لب، لبِ پیکان رسید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد