
آبرویم جلوی شهر نرفت او نگذاشت به علیاصغرِ ششماهه بدهکارم من آبروی تو اگر رفت، سرِ حرمله رفت حرف بیچارگی توست عزادارم من چادرِ پاره سرِ مادرِ اصغر بوده گلهمند از همهی مردمِ انظارم من سرِ ششماهه کنار سرت آمد در طشت جان ندادم زِ همین فاجعه بیعارم من مادرش سایه نرفتهست پس از طفلِ رضیع متنفر شده از سایهی دیوارم من *** ای زخم انگاری تو هم آزار داری در هر نفس به گریهات اصرار داری از من گذشت ای میخ اول مطمئن شو پشت درِ خانه نباشد بارداری