وسط تشنگی و قحطی آب
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1K
وسط تشنگی و قحطی آب گفت لبیك به شه طفل رباب بند قنداق درید و نالید ای پدر اصغر خود را دریاب غیرتم می كشد ای شاه غریب كه شدی بی سپه و بی اصحاب یك سه شعبه ز تو كم خواهم كرد می شوم من سپر تو به شتاب من ز گهواره دگر خسته شدم می روم بر روی دست تو به خواب می روم تا كه نبینم مادر در اسیری برود بزم شراب