عَلَمَم رو، روی دوشِت میذارم
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن7
بازدید3.1K
عَلَمَم رو، روی دوشِت میذارم آخه جز تو، من، سپاهی ندارم تویی اون، سربازِ آخر، پسرم من و تو میشیم یه لشگر، پسرم وقتِ جنگِ اصغرِ من رسیده به رباب بگو، گُلِت قَد کِشیده روی دستم دیگه طنازی نکن اِنقده با دلِ من، بازی نکن میدونم لبات مثلِ کویر شده بابا، از تشنگیِّ تو پیر شده حرمله، قلبمو خون کرده گُلم حرمله، تو رو نشون کرده گُلم تشنگیت آتیش به جونِ من زده مثلِ ماهی، لباتو تکون نده بیشتر از این، دیگه بی تابی نکن منو شرمندۀ بی آبی نکن پیشِ چشمام، با اجل، بازی نکن با تیرِ سه شعبه، عشق بازی نکن نمیتونم ببینم مادرتو چه جوری بگم، چی اومد، سرِ تو گره اُفتاده به کارم، چه کنم راهِ پیش و پَس ندارم، چه کنم ***