نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همه شادن دخترت گریان همه خوابن دخترت بیدار خیلی امروز مردم این شهر دادنم با نگاهشان آزار دخترت را ببَر به همراهت خسته از دست روزگار شده یا که تشخیصِ تو شده مشکل یا دو چشم رقیه تار شده گر به دور سرت نمیگردم پَر و بالم ببین که بسته شده مثل سابق زبان نمیریزم دو سه دندان من شکسته شده وسط ازدحام، خندهی شام بغض تنهاییام تَرَک میخورد هر کجا تا که گریه میکردم عمّهام جای من کتک میخورد میکِشم دست بر سر و رویت چقدَر پلک تو ورم دارد بر لبت زخم تا بخواهم هست ولی انگار بوسه کم دارد آنقدَر روی خارها رفتم بهخدا هر دو پای من زخم است لرزش دست من طبیعی نیست نوک انگشتهای من زخم است قدیما دوسم داشتی تو تنهام نمیذاشتی خیال کردی که قهرم حالا اومدی آشتی بذار پاک کنم خونِ روی لباتو تو رو جون من وا کن امشب چشاتو تا شیرینزبونی کنم من برا تو اینجا شبا سرده، پاهام پُر از درده بابا کی موهاتو خاکستری کرده؟ خبر داری از حالم؟ پریشونه احوالم زیر دست و پا اینجا لگدکوب و پامالم ببین با کیا دخترت همسفر شد وجودم برا خواهرت دردسر شد بمیرم که هر جا برا من سپر شد تو این پریشونی، آرامشه عمّه هر شب روی زخمام دست میکِشه عمّه چوب از یزید خوردهای و قهر با منی خواهم ببوسم از لبت اما نمیشود بیهوده زیر منّت مرهم نمیروم این پا برای دخترِ تو پا نمیشود روی زانوت مینشستم یادته؟ موهامو شونه میکردی یادته؟ زِ خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم یا صاحبالزمان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد