نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زِ خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم تا نام تو را بردم سیلی و لگد خوردم ای همسفر من، ای تاج سر من ظلمت سحرم شد، خون چشم ترم شد در زیر شکنجه عمّه سپرم شد مدد زِ عمّه گرفتم که مرا راه بَرَد دو قدم رفت ولی دست به دیوار گرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد