زِ خانهها همه بوی طعام میآمد
محمدحسین پویانفرپسندیدن7
بازدید8.2K
زِ خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم تا نام تو را بردم سیلی و لگد خوردم ای همسفر من، ای تاج سر من ظلمت سحرم شد، خون چشم ترم شد در زیر شکنجه عمّه سپرم شد مدد زِ عمّه گرفتم که مرا راه بَرَد دو قدم رفت ولی دست به دیوار گرفت