
عموجان، عموجان، ببین كه چون گل پژمردم عموجان، عموجان، برس به فریادم مردم جان به لب شد قاسمت شهیدِ راهِ مكتب شد هستی ام فدای عشقِ زینب شد بدنم غبارِ سُمِّ مركب شد درخون غلطانم عمو تورا می خوانم عمو جانم عمو جانم عمو یتیمِ، كریمِ، مدینه را تنها دیدند به سویم، به رویم، زسنگِ كین گل پاشیدند تا كه افتاد، به زمین تنم، شدی تو دشمن شاد تیر و نیزه بوسه ها بررویم داد زیردست وپایشان رفتم ازیاد خون شد دهانم عمو تو را می خوانم عمو جانم عمو جانم عمو به صحرا، كه بابا زدیدنِ من می خندد نشسته، به دستِ، خودش دو چشمم می بندد پیكرم را، برسان به مادرم درخیمه ها تا كه بنگرد كه یك روزه اینجا پسرش شده چه خوش قدّ و بالا نقش میدانم عمو تو را می خوانم عمو جانم عمو جانم عمو