
شاخه گل شمشادم افتاده بنگر عمو دامادت افتاده بشتاب و از حرم بیا به سوی من عمو حسین جلادم پنجه میکشد به موی من عمو حسین وای وای وای بیا به امدادم ز مرکب افتادم به رسم فریادم وای وای وای عمو حسین جانم... روی سرم سنگ و نعل سابیدند روی تنم با مرکب رقصیدند افتادن زیر دست و پا گرفته شد توانِ من نامت آمد به لب ولی شکسته شد دهان من وای وای وای ببین که پیراهن زِ ضربهی دشمن یکی شده با تن وای وای وای عمو حسین جانم... نذر تو ریخت خونم از رگ هایم از پسرش راضی شد بابایم با این عمق جراحتی که وا شده به سینهام خس خس دارم به هر نفس چو بانوی مدینهام وای وای وای تن مرا دیگر ببر سوی اکبر نبینتم مادر وای وای وای عمو حسین جانم...